ایـــن مــَن و هجــــر تو و حــال ِ بـه هــَــم ریـختــه ام
رَحــم ڪــن بـر مــن و احـوال ِ بــــه هم ریـخــته ام...
می گوینـد؛ هــوا هــوای حسیــن...
می گویــــم: عـــــزا ،عــزای زینــب!
بیــنِ خودمـــــان باشـــــد؛
عزای من و تو اداوار است و کودکانه!
که نه دیده ایم آنچه زینب دید،
نه شناخته ایم حسینی را که زینــــب شناخت...
جریـــمه مشـــق اِمشــب صــَـد بـــــــار بنویــس:
آقایـــے ڪــه یـــادش نبــــودم در قُنـــوت نمـــازش یـــادم ڪـَـرد ...
باتوام که گفته بودی غصه هام تمام میشن
پس کجایی که بیایی منو بگیری از خــــــودم...
سرمایه امروز بقیع، اشک است و اشک....
تسلیت...
پی نوشت " بــَقیع....:
باید اینجا حرم درست کنند ،چهار تا مثل هم درست کتتد
با امام حســـن سزاوار است ،چند باب الکرم درست کنند،
با طلا دور مرقــد سجـــاد ،بیتی از محتشـــم درست کنند،
به تـــــولای باقـــر و صــادق ، صحن دارالقلــم درست کنند،
نزد ام البنین نمادی از،مشک و دست و علـم درست کنند،
دودمه نه در این مکان باید ، شـاعران "چاردم" درست کنند
با کریمــان "کریم خانی"ها ، قطعه ی "آمــدم" درست کنند
دور گنبد چهــــار گلدستــــه ولی از داغ خــــم درست کنند
کاش هر چیز را نمی سازند، کوچه را دست کم درست کنند
کوچه را در ادامه ی طرح ِ ، از حرم تا حـــرم درســت کنند...
رمضـــــان آمد...خدا کنه که ما به خود بیایـــم!
نان دین خوری و بنده دنیایی؟ تو بدان که عاقبت رسوایی
گناه رفته در چشمــــم
خـــــــدا دارد فوتــــ می کند! این اشک ها بی دلیل نیست.......
با نزدیک شدن ماه رمضون این سوال دوباره برام پیش می آید:
" خدایا فرو دادن این همه بغض روزه را باطل نمی کند؟؟؟ "
ای آنکـه همـیشه دوســـتم
بـودی....
فقـط خواسـتم صـدایت کنـم، همیـن!!!
بقیـه حـرف ها بـماند سـر
نـمــــــــاز......
من و شما دونفره.
سرنماز که هستم مدام فکرم می ماند پیش وبلاگم!!
اما وقت نوشتن از خدا می نویسم.. .به گمانم خدا هم مرا پشت کامپیوترم بیشتر دوست داشته باشد
تا سر سجاده!!
دعـا کـردن هـم گـاهـی جرئـت مـی خــواهـد...
خـدایــــــــــا ببخش گـسـتـاخـی ام را!
***** الـلـهم الـرزقـنـا تـوفیـق الـشهاده *****
پی نوشت: التمــــــــــــا س دعــــــــا